‏نمایش پست‌ها با برچسب روایات دیگران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روایات دیگران. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

One Girl's Story



About Me

My Photo
One Girl's Story
HEAR ME! SEE ME! KNOW MY STORY! LOOK AT ME AND TELL ME YOU KNOW IT REALLY HAPPENED! Just because we don't talk about it, does NOT make it go away... I NEED YOU TO LISTEN. 
I decided that I needed people to know about my life, what happened to me. Although I am afraid to just openly blog, so I am trying it this way first. I need to release some of the venom that has consumed me my entire life. My family has this way of acting as if everything is normal, when truth is, me and both of my siblings appear to be fairly successful, but if you scratch below the surface, we are all screwed up on varying levels. I wonder how adults can be so cruel, so self centered, so unaware that their actions can devastate a child. This is one girl's story, a story about physical abuse, molestation alchololism, drug use, and murder ... this is my story

۱۳۸۹ آبان ۳۰, یکشنبه

داستانی از یک استاد

نمونه ی یک داستان کوتاه از نویسنده ی معاصر: مدیا کاشیگر
برگرفته از سایت والس ادبی: یلدای والس (ویژه‌نامه داستان کوتاه)


به هم رسیدند. خودشان هم هرگز نتوانستند برای احدی تعریف کنند چطور. کارگر زیگزاگ‌دوز بود. رفتگر شهرداری بود. به شوهرش گفت: «باید شب‌ها هم کار کنم». مهم نبود زیگزاگ‌دوز دیگر شوهرش را دوست ندارد، مهم این بود که بخش مهمی از کرایه‌خانه‌شان از زیگزاگ‌دوزی بود. مهم نبود رفتگر دیگر زنش را دوست ندارد، مهم این بود که تنها ممر معاش زنش او بود. فقط به یکی از همکارانش گفت: «من از فردا با دو ساعت تاخیر می‌آیم. ثلث حقوقم مال تو». و من هرچه در کتاب‌های تاریخ گشتم نفهمیدم این اتفاق کی افتاد و شوهر با زنِ شب‌غایب و زن با شوهرِ دو ثلث حقوق از دست‌داده چه کرد، اما در تذکره‌یی دیدیم بحثِ عاشقان سحرگاهی است بی‌هیچ‌ کلامی راجع به زمان و مکان عاشقی‌شان و تازه فهمیدم چرا هرگز نتوانستند ماجرا را برای احدی تعریف کنند. عشق‌شان اگرچه ابدی بود هرگز وارد ابدیت نشد.